تبليغاتX
ملی مذهبی
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

 

رخنه اي نيست در اين تاريکی

در و ديوار بهم پيوسته

سايه اي لغزد اگر روی زمين

نقش وهميست ز بندی رسته

 

  اينروز ها لبنان ،لبنان زيبا در آتش فتنه بدخواهان می سوزد.اين عروس ديروز خاور ميانه،سرزمين زيتون های تيره همچنان گويی سرجهاز لکاته هايیست که خشونت و  شعف قدرت بساط کرده اند.

 

پيشتر هر چه بود ،بودند سياست ورزانی که فرای اسارت در کالبد ايدئولوژی ها و دستجات ،لبنان را تمام قد از شمال تا جنوب از صور تا بقاع و طرابلس و بيروت با تمام تکثرش بخواهند،نه اينکه طريق  يکسره طريق تفاهم و دوستی باشد که گلايه و انتقاد و تعارف هم بود ،هر چه بود قرار بود سلاح و صراحت نثار دشمن تا بيخ دندان مسلحی باشد که تا بوده اسراييل بوده و بس!

 

بايد که اينبار ترسيد ،از قطاع طرق های مزدور !همانانکه مقاومت حقيقی و تمکين به آرای مردم را جعل می کنند ...

و خدا چه زود ستاره اقبالشان را کم نور و محو می کند!

 

شاخه ها پژمرده است

سنگ ها افسرده است

رود می نالد

غم نياميخته با رنگ غروب

می تراود ز لبم قصه ی سرد

دلم افسرده در اين تنگ غروب!

 

                                         سهراب سپهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:41  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

 

اين شهوت توالی نوشتن ها

و لمس عريانی تن سپيد کاغذ

و دريدن بکارت ناگشوده ذهن

و عبور از دالان تنگ و نمور سکوت

           مدام در من می شکفد

                             مث نمناکی شبانه

                                           پسرکی تازه به بلوغ نشسته!

 

   امشب فانوس خيال را بر ايوان کومه خاکستری تنهايی هايم می آويزم.فانوس روشن ،با همان فروغ هميشگی اش دست بر کمر باد افسونگر اردی بهشتی می رقصد!همچنان که همچنان وسعت تصوير وارونه و مبهم دوردست های تلاقی زمين و آسمان "افق" را در همان نور کمينه ی مهتاب می پايم...

اکنون اين رد چروکيده تمام ذهن من است که در آواز غريبانه تن غروب آغشته به انتظار می پيچد و مث پيچک های چينه چرک حياط  خانه مادربزرگ از در و ديوار راست حجم سرگردانی هایم بالا می رود.

 

قرار بوده که اينجا هميشه حرف های قشنگ و تازه برای گفتن باشد،قرار نبوده که احساس و انديشه بيات شود يا که معطل اجازت هيچ احدالناسی بماند!

گاهی وقتها اين زندگی که نه زندگانی سرشار از حساب و کتاب و ولع افزودن زر و زور قاتق تمام ادراک خوشبختی ماست...

 

بر امتداد چهار سالگی های  ملی مذهبی به ياری پروردگار که خواستش در طول سراسر اراده ماست،می خواهم اينجا اين کومه ی دنج خاکستری، سرشار از عطر ياس و به طعم خاک نم باران خورده يک بعد از ظهر آفتابی جايی حوالی کوير مرکزی سرزمين مادری باشد...

 

 می دانم که می دانيد اين حضورتان تمام توقع من است از رفاقت های مجازی و گاه حقيقی مان و آنچنانکه يقين دارم رد پای اين سپاس را در واژ واژ سطر سطر اينجا خواهيد يافت...

باری حضورتان سبز ،انديشه تان والا و تن هاتان سالم و سلامت.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:52  توسط فرزاد مشیری  | 

جمعه سی ام فروردین 1387

 

اين روزها

گنگ اما گويا

با من می گوید:

من را به قابله مرگ بسپار

که ديگر زندگی ضرورت ندارد!

                                    * * *

بايد که گريخت

اين گريز مدام

اين دالان گشوده

اين شهر انباشته...

                                    * * *

دوچرخه!

چرخهايش می لنگد

اما هم چنان می چرخد...

 


 

پ.ن نخست)محکوميت ياران دبستانی پلی تکنيک ،شانيت سياسی و نه حقوقی مناسبات حاکم بر دستگاه قضايی را هويدا ساخت.تنها می توانم بگويم که ابعاد اين اجحاف بزرگ تاريخی فراموش ناشدنيست.متاسفم همین!

پ.ن آخر)منصور نصيری در زمره بهترين عکاسان ايرانيست که کادر را خوب می فهمد و جنس تصوير متمايزی با رنگ های دلنشين ارائه می دهد.تصوير به غايت زيبايش مرا تا نوشتن اين پست کشاند.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:26  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

 

به خديجه مقدم و همه مادران صلح .آنها که برای روز های روشن فردا انتظار می کشند...

من پشيمان نيستم

من به اين تسليم مي انديشم
اين تسليم دردآلود

من صليب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خويش بوسيدم

فروغ فرخزاد           

  از انقلاب مشروطه که بحث تاسيس عدالت خانه و پس از آن مجلس و وضع قانون اساسی و ساير قوانين پيش آمد تا کنون هماره يک پرسش در پيش روی سياست ورزان ايرانی قرار گرفته که الهام بخش وضع اين قوانين شرع اسلام باشد يا که قوانين متجددانه غربی؟

به رغم جايگاه ويژه اي که قانون اساسی مشروطيت برای روحانيت قائل می شد،رضا خان به خوبی توانست شمايل دادگستری را آنگونه که می خواست تغيير دهد و پايه گذار نظام نوين قضايی بر مبنای قوانين کشور های پيشرفته غربی باشد.پس از او محمد رضا فرزندش هم  پا در جای پای پدر نهاد و روند پيش رو را امتداد بخشيد و بسياری از سازمان های قضايی مدرن را بنا نهاد.

 

  با وقوع انقلاب اسلامی و برقراری حاکميت جمهوری اسلامی آنچنان که قانون اساسی مشروطه جای خود را به قانون اساسی 1358 داد، قوانين قضايی و سازمان ها و متوليان امر قضا هم دچار تغيير انقلابی و خلق الساعه شدند.دسته دسته طلاب حوزه های علميه بودندکه جايگزين قضات دانش آموخته دانشکده های حقوق می شدند و حاکم شرع و دادگاه های انقلاب و دادسرا بود که برای اولین بار نظام قضای اسلامی مبتنی بر فقه شيعه را  پدید می آورد .

 

  با گذشت سی سال از حاکميت نظام قضای اسلامی و صرف نظر از بسياری تصميم سازی ها و کنش های انقلابی و بدور از تعقل کافی اوايل انقلاب به نظر می رسد قوانين منبعث از احکام اوليه تاريخی و فقه کنونی در حوزه های گوناگونی مانند  خانواده و جزا نيازمند بازنگری کلی می باشد و از اساس  پاسخ گوی بسياری از جوانب متکثر دنيای مدرن امروزی نمی باشد. 

اين شکاف جدی و نارسايی ها وقتی علنی می شود که به ميانه اجتماع می آييم و از نزديک مشکلات و آسيب های اجتماعی توده های مردم را رصد می کنيم.

اين امکان مواجه مستقيم و بی واسطه با تمام اين ناکارايی و نا رسايی ميسر نشد تا در دولت خاتمی با تحقق خرده جامعه مدنی و پديداری سازمان های غير دولتی مدافع حقوق مشخصا  زنان و خانواده،فعالان مدنی توانستند فارغ از سانسور  رسمی و از نزدیک با مشکلات مبتلا به اجتماع آشنا شوند . 

از آن به بعد فعالان حوزه زنان اين جسارت را يافتند تا به رغم تمام تهديد ها و گره های ناگشوده قانونی به آسيب شناسی انبوه مشکلات و به تبع پرونده های  قضايی بر آمده از آن و کلان نظام قضايی و قوانين ناکارا و تبعيض آميز بپردازند.

هرچند که اين التفات و کنشگری ها نسبت به مسائل مبتلابه زنان  ويژه آنجا که قوانين تبعيض آميز را به محک نقد می کشاند از گزند پرداخت هزينه بدور نمانده و ورود به بسياری از اين حوزه  ها هنوز که هنوز تابوست و بر نتافتنی.

به همین روی در اين سالها تجمعات گوناگون زنان در اعتراض به اين قوانين تبعيض آميز و در دفاع از حقوق به حق خود با برخورد های حاد و خشن امنیتی مواجه شده و بسیاری از فعالان پیگیر حوزه زنان گرفتار زندان شده و مجازات کیفری متفاوتی را در پیش روی خود دیده اند.

از ممانعت و تهدید در برگزاری مراسم تا توقیف نشریات و سانسور اخبار حوزه زنان و فیلترینگ گسترده سایت های مرتبط، همه و همه مقاومت هاییست در پیش روی جنبش زنان که نشان از تصلب در برابر کوچکترین تغییرهاست.

 

  کمپين يک ميليون امضا به مثابه ی حرکتی بديع و خود جوش،بر آمده از عزم و اراده يک هسته اوليه از فعالان زنان با اقبال گسترده زنان و دختران با خواستگاه و ديدگاه های متفاوت فکری و اجتماعی مواجه شده است.وسعت جغرافيايی کمپين هم به وضوح از تهران فرا رفته و به سرتاسر ايران تسری پيدا کرده است. در اين ميان نبايد از نقش اطلاع رسانی نوين،گردهمايی های گوناگون و وجود تخصص های متفاوت در گسترش کمپين و جمع آوری امضا های پرشمار غافل شد. 

همچنین مواضع هوشمندانه و حتی تا حدودی محافظه کارانه سياست گذاران کمپين به خوبی نمايانگر عزم مسالمت جويانه و قانون مدارانه ی آنها برای برابری جنسيتی و رفع قوانين تبعيض آميز می باشد. 

اين روز ها هم پس از بسياری از فعالين کمپين همچون دلارام علی ،مريم حسين خواه ،جلوه جواهری راحله عسکری و نسیم خسروی نوبت به خديجه مقدم فعال خوش سابقه حقوق زنان و انجمن مادران صلح رسيد تا به زندان روانه شود .فرای از نحوه ی دستگيری و جنس برخورد های پليس امنيت بازداشت فعالان اجتماعی نمايه ی افزايش هزينه تحول خواهی و برابری جويی و کنشگری برای جامعه اي مطلوب تر است.

 

  گمان می کنم با توجه به انبوه مشکلات زنان وقت آن رسيده فارغ از  هر جدل سياسی و مذهبی دستگاه متولی امر قضا به ريشه يابی انبوه پرونده های تجاوز ،اعتياد و فحشا و مسايلی از اين دست بپردازد و به جای پاک کردن پرسش ،به کمک همين پليس امنيت، زمينه های روانی و اجتماعی پرداختن جدی به اين مسائل را برای بدنه آکادميک و فعالان جامعه مدنی فراهم آورد.

 

لینک مرتبط: اعتراض حدود 600 فعال و كنشگر جامعه مدنی به دستگیری خدیجه مقدم

 


به ياد معلم اخلاق مرحوم دکتر يدا... سحابی

 

 

    خداوند همه چيز مي شود همه کس را...

    به شرط اعتقاد    

    به شرط پاکي دل

    به شرط طهارت روح

    به شرط پرهيز از معامله با ابليس

    بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا

    و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف

    و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک

    و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

                             و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها...

                                                                                                 ملاصدرا

 

  پريروز قرار بود طبق روال اين سال ها مراسم سالگرد  درگذشت مرحوم سحابی از اعضای بنيان گذار نهضت آزادی ايران در محل حسينيه ارشاد برگزار شود که با ممانعت وزارت اطلاعات،کل برنامه منتفی شد.

در اين زمانه وا نفسا که اجازه  برگزاری مراسم برای سعيد امامی هم داده می شود و در آن آقای حسينيان منبر می روند و در مناقب "آقا سعيد" سخن می رانند ،ممانعت از برگزاری مراسم انسانی آزاده و معلم اخلاق که تمام عمر خود را صرف مبارزه با ستم و تلاش در راه آزادی نموده است ،باعث تاسف و شرمساریست.بهر روی ياد و خاطره اين انسان وارسته و مبارز آزاده را گرامی می دارم و از خدای مهربان برای فرزند شايسته ايشان سلامت و سربلندی آرزو مندم.

اين هم متن نامه انتقادی و مشفقانه مرحوم سحابی به رهبری که انتشارش موجب تعطيلی روزنامه نشاط شد و در آخر پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت مرحوم سحابی...

 


 تفسیر سوره عصر آیت ا...منتظری 

   پيرمرد را دوباره می پايم نحيف و رنجور اما سرشار از اراده و  خواست   می نويسد می خواند می گويد می شنود.قصه تلخ روزگار را رصد می  کند  .

همچنان با وجود کهولت هشتاد و چند ساله در پاسخ استفتای فتنه انگیز بسيج دانشجويی پيرامون سه يار دبستانی پلی تکنيک چه جانانه از بی گناهی شان نوشت و با مبانی فقه اقامه دليل و برهان کرد.

اين روز ها در ديدار با اصلاح طلبان از تفسير سوره عصر گفته است.اين بيان شيوا و نوع تصوير سازیِ ضمن اين تفسير مانند آبی بر آتش، در دلم آرامش و روشنی آفريد.خداوند به اين مرد راسخ و روشن ضمير طول عمر دهد... 

پیرو:اينهم دیدار آقای منتظری با دست اندرکاران نشريه نامه.

 

 


 پ0ن)رفقای ما در انجمن اسلامی منتخب دانشجويان دانشگاه بوعلی سينا همدان پس از مدت ها جلسه مجمع عمومی در محاق را تشکيل داده اند و طی مراسمی درخور  با حضور عبدا... مومنی و صابر شيلخلوی نازنين و دکتر فخر الدین حیدریان گرامی از نويد لطيفی و عرفان کريمی از اعضای سابق و البته دوستان قدیمی تجليل کرده اند.برای آنها توفیق روز افزون آرزو مندم ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:49  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

 

 

من آبگیر صافیم ،

 

اینک به سحر عشق ،

 

از برکه های آینه راهی به من بجو !

 

احمد شاملو

 


پ.ن)و چه حس غریب و نمناکیست وقتی که نوشته هایت بالا نمی آیند ...

اما انگار  انتظار دارد در دلم شکوفه می زند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:26  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه هفدهم فروردین 1387

 

اين نوشته رد پاييست از حضور و مکاشفه نوروزی روستايی به نام "نوبران"در ميانه راه ساوه به همدان.                                پیشاپیش پيشکش اهالی آبادی ...

 

ماه بالای سر آباديست

اهل آبادی در خواب

روی اين مهتابی ،خشت غربت را ميبويم

باغ همسايه چراغش روشن

من چراغم خاموش

ماه تابيده به بشقاب خيار ،به لب کوزه ی آب

سهراب سپهری

 

از شهر که می زنی بيرون،همينکه سوسوی چراغ هايش نا پيدا می شود،اين تلنگر آژيرهای نورانی آبيست که می نوازدت و جاده،اين رونق هميشگی،با توالی پيچ خوردن هايش می پيچاندت.

کمی آنسو تر پشت آن تپه ماهورها اندک اندک ،وسعت آبادانی پيدا می شود.

 

 

شب ديگر دامنش را بر دامان آبادی گشوده.هر چه هست مهمانی افلاک است و ماه، باد ، ستاره و ابرهايی پنهان ...

آبادانی آبادی از قهوه خانه اي کوچک در سر پيچ تند جاده می آغازد و از آن به بعد کوچه پس کوچه های سراشيب خلوتيست که بايست آنرا با نيش گازی محتاط پيمود تا مبادا سکوت و آرامش توامان روستا خشی بردارد.آنطرف تر ها کنج ميدانگاهی بسيط و گشوده می توان فهميد،آب آبادانيست.يک کهريز که در خواب خرابه های آبادی می خروشد!درست همانجاست که آبادی با چهار کوچه سراشيب سنگلاخ به خانه های اين چند ده خانوار اهالی می انجامد.

 

در هوايی ملس  ،عطر خاک نم باران خورده همه جا پیچیده،رطوبتیست خنک که بر  پوستم نشسته انگاری،می خواهم که کش بيايم و قد بکشم مدام!

 

ديگر يخ ها شکسته ،برفها آب شده اما انگار روستا در سيطره جيرجيرک ها تنها مانده.

از آن دورتر ها صدای تلمبه زدن مردی می آيد که مدام نفس نفس می زند .آرام آرام ،روشنايی والورش در سياهی چشمانم می رقصد...

 

شب هنوز که هنوز نرفته اما سپيده روييده!نرم نرمک شب لحاف سياهش را از سر آبادی  می کشد و بی سر و صدا تمام می شود انگار نه انگار که مهتابی ،ستاره اي ،سکوتی بوده که بوده!

 

در ايوانی مشرف به سرتاسر آبادی ايستاده ام و نسيمی خنک پهنای صورتم را می نوازد،کمی بعد ،از مسجد ميدانگاه نوای اذانی دلنشین است که می آيد به گمانم موذن زاده است که اينچنين  ملکوتی می خواند.چراغ های جاده همچنان و همچنان سوسو می کند و  همزمان دسته های روشنايی باريکی از ميان مواج چينه ها سرک می کشد و پرتو های رنگ بر بوم کاه گلی می پاشد!

 

اينجا روستاست ،هر چه هست شفاف و خواستنيست و نمايه ی زندگانی بی هيچ ريا، تعارف  و تکلف جماعتی صبور ،سختکوش و مهربان.

 

بر در هر خانه اي کوبه ايست فلزی با انبوه نقش و نگار و ملحقات گونه گون و کمی آنسوتر سکوييست که می شود حوالی غروب روز های نه سرد و نه گرم بدان تکيه زد و  با استکانی چای خستگی ها و جان کندن های مدام يک روز کاری را به باد فراموشی سپرد.

 

کودکان آبادی با چشمانی براق و همان شادمانی های بکر کودکانه سر تاپای نا متعارفت را رصد می کنند و ناگهان انبوه پرسش هاييست که بسويت پرتاب می شود.

اينجا اهالی روستا با قلب های صنوبری مهربانشان و با چاشنی مختصر لبخندی تو را به مهمانی خانه های گشوده ی کاه و گل اندودشان می خوانند.

 

اين سقف های افراشته چوبی و کنده های معلق و کفال های بيرون زده از ديوار های باربر قطور و البته کف پوش های معجون سنگ و سيمانی...

داخل که می شوی داس و الکيست که بر در و ديوار دهليز آويخته!ايوان سرشار گلهای اطلسيست و تنه تاکی آن طرف تر ها در سنگلاخ سيمانی گرفتار آمده و سر خم داشته!

کنج باغچه  داربستی چوبی شاخه های تاک و دهانه چاه را با هم در آغوش گرفته.ديگر صدای چرخ چاه می آيد اين يعنی که مهمان آمده!

 

باغچه را تازگی ها بيل زده اند انگار،پس از آن زمستان سخت و شداد،زمين هم گويی آز زياده نفس کشيدن هایش را دارد!باری در پيش چشمانمان شکوفه های خندان با باد می رقصند.

 

امامزاده و گورستان آبادی بر فراز تپه اي بسان سپيدی قله های کوهساران پيداست،بايد که جنبيد و رفت تا آن بالا بالا ها،کنار آن حوض سيمانی يا که شايد درخت کهن آرزوها!آنجا که حاجات و خواستن های مدام با نوار های سبز بی قراری و اميد به شاخه هايش گره زده می شود!نمی دانم شايد هم کنار پنجره ی چوبی ضريح با دستانی افراشته و قفل هايی آويخته!

 

نرم نرمک بايد که برخيزم و بروم،بر بلندای کاجستان قارقار کلاغ هاست که می آيد...

 

بهر روی آبادی ،آبادان تا هماره...

گوسفندان در آغل

مال ها در طويله

زاغه ها لبريز

کاه انبار ها سرشار

چاه ها پر آب

 مطبخ ها پر دود

تنورک ها سوزان

فانوس ها فروزان

دارهای قالی، افراشته

نقش و نگار ها ،رنگارنگ

 


 

پ.ن)آدميت هم رفت ،در سوگ آدميت همین بس که تاريخ نگاری معاصر ايران به مرحمت انشای دستوری تاريخ و جماعتی ملون از توده اي تواب تا اصلاح طلب اصول گرا دستخوش تعرض و خدشه ی جدی قرار گرفته است.اکنون تاريخ معاصر نيازمند راويان و محققانيست  پژوهنده تمام حقيقت بسان آدميت ،مکی و کسروی تا که آنچه برما رفته و می رود را برای نسل های نيامده بی هيچ نقصانی روايت کنند...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:21  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه چهارم فروردین 1387

غنچه

در هوای بهار،بالغ شد

در هوای بهار،ياد تو بود

عطر در اتاقم گشوده چتر

ياد تو!

از هميشه عريان تر

                               *  *  *

نشسته ده در مه

و مه نشسته به ده

زمين سفيد سفيد و زمان سفيد سفيد...