تبليغاتX
ملی مذهبی
جمعه سوم اسفند 1386

 

ترانه سيال سبز پيوستن

برای مردم شهر

نه چشم تو

ای خوبتر ز جنگل کاج 

اينک برهنه تبرست     

با سبزی درخت هياهويت

 

   روايت غريبي است تاريخ سرزمين مادری را می گويم.اين گهواره مردان و زنان  اساطيری و نامهايی که شايد اسطوره نبودند و اسطوره نماياندند.

باری در اين ميان دکتر محمد مصدق را بايست فرای يک نام ساده و تکرار شونده در انبوه خاطرات سياه و سپيد يک سرزمين جست.

سرزميني با منابعی سرشار و مختصاتی هوس انگيز برای هر بيگانه.

رخسار پيرمرد را دوباره می پايم!اکنون او ديگر تکيده، کوژ پشت، روشنايی صبح را برای هويت ملتی بيگانه از خود می خواهد.

خلع يد استعمار از نفت ،ميراث طبيعتی خداداده، غايت اراده پولادينش بود.آرمانی که شايد روزگاری بيشتر به رويايی دست نا يافتنی می ماند.

خانه ملت را برای آغاز برگزيد، همانکه او برگزيده  ملتی بود که ساليان سال سايه  استبداد و استعمار بر دامانشان گسترانيده شده بود و چه شوم!

در آستانه کهولت ستيزی بی امان با جوهر نفرت از بيگانه استعمارگر سامان داد که اندکی بعد حرکتی مردمی برای تغيير بنيادين بنيان ناهمگون سياست از بطنش تولد يافت!

او اکنون رهبر مبارزه نفس گير  برای ملی شدن صنعت نفت بود، هم او طنين غريوش در ديوان داوری  بين الملل لاهه  ميخ آخر  بر تابوت کهنه استعمار پير کوفت.

 

اينک نفت ارمغانی بود از او و همرزمان فاتحش برای يک سرزمين...

باری استعمار و ايادی استعمارش از پای ننشستند و در برابرش حايلی به بلندای يک زخم کهنه بر افراشتند.

ساز مخالف را روزی از آفاق توده کوک کردند و گاه از مغرب دربار وابسته!

زمانی از پيرامون همرزم ديروز و زمانی از ...

بگذريم از کسانی که نفت شمال را ،جهاز عروس زشت روی شوروی می انگاشتند و مصدق را ناشکيب سرسپرده آمريکا مي خواندند،بگذريم از دوستان ديروزی که تبهکاران را در خانه ملت پناه می دادند و باز هم بگذريم...

باري به سه روز نحس يا مرگ يا مصدق به جاويد شاهی تاخت زده شد و مصدق را به زندان و حبس خانگی تا پايان عمر کيفر خدمت دادند. 

                                                                              يادش گرامی و راهش مستدام

 

  


 

پ.ن ) نوشتار پيش رو سر مقاله ایست از من در بعد از سلامی ويژه ی دکتر محمد مصدق.

بعد از سلام نشريه هميشگی چپ ها بود و ارگان انجمن اسلامی دانشکده کشاورزی .

در آن زمان که برای خيلی ها قلم زدن و همکاری لیبرال ها و چپ ها در یک نشریه تابو بود  ياسر سيا منصوری بعد از سلام مصدق را به من سپرد . اين همه شفقت و هم دلی احترام  من را برای همیشه بر می انگیزد...

صفحه بندی نشريات دانشجويی و لذتِ آفرينش محتوی چيزی نيست که به اين راحتی ها فراموش شود،آنها که تجربه کرده اند می دانند که چه مي گويم.

شبی تا صبح با دوستان پايمردی گذشت که بعد از سلام اين عصاره تمام عشق  و احترام ما به دکتر محمد مصدق به بار بنشيند ...

برخود می دانم که از رضا جعفريان فعال ملی مذهبی و پايمرد اين روز های جنبش دانشجويی و دفتر تحکيم ياد کنم ...در آنشب پر خاطره بود که با رضا گاه می نوشتيم و گاه می سروديم و گاه چشمانمان را به ترنم بهاری سرزمين مادری و اميدهايی که هنوز نا اميد نشده بود می سپرديم...

باری فردای آن شب دانشگاه بوعلی سينا مهيا ی مراسمی بود به ياد مصدق و به ميزبانی انجمن اسلامی و به مهمانی هدی صابری که هم شکيبا بود و هم شريف .

در این میان بسيج دانشجويی آنروز ها ،رندی را به غايت رسانيده و با تقويمی از جنس روز های دغدغه ما سالن های اجتماعات را پيشاپيش رزرو کرده بود ،اتفاقی که هرساله شايد در مناسبت های مشترک رخ مي نمود اينبار اين گونه سالمرگ مصدق را هم بی نصيب نگذارده بود.

اينچنين بود که تمام رايزنی ها و خطابه هامان در ضرورت همکاری تشکل ها راه بجايی نبرد و مرغ بسيج کماکان  يک پا داشت.

آنهایی که دانشکده علوم داشگاه بوعلی سينا را رصد کرده اند نيک می دانند که طرح معماری آن بر آمده از فرم بازار ايرانی ، چهار راهروی پهنيست که در فضايی هشت ضلعی معروف به هشتی به هم می رسد.پيرامون اين هشتی فراخ ، تشکل های دانشجويی هر کدام دفتر و دستک خود را داشتند و بسياری همچنان دارند!در هشتی يک تصوير از مصدق ، ميز و بلندگويی کافی بود تا صدها دانشجو به احترام يک نام گرد هم بيايند .

آنروز ها رسانه های پرطمطراق حامی دولت انرژی هسته اي را با ملی شدن صنعت نفت و احمدی نژاد را با مصدق هم پا می انگاشتند...

تمام اين اراجيف کافی بود تا عتاب آلود و خسته به آنها که اينچنين تاريخ را مثله مينمودند ياد آور شوم که اين کجاست و آن ديگری در کدام ناکجا آباد !

آنچنان صحبت های ما و اعتراض جمعی دانشجويان بالا گرفت که بسيج اينبار متضرعانه سالن اجتماعات را پيشکش رهايی از اين هیاهو م نمود شاید که آتش این عشق سردی پذیرد...

يک سالن اجتماعات سرشار از دانشجويان همدل،يک هدی صابر و یک پیشوا ...


پيشنهاد کتاب:مصدق و مسائل حقوق و سياست

 

گرد آوری شده توسط ايرج افشار

انتشارت زمينه تهران

مجموعه نه مقاله حقوقی و سياسی از دکتر محمد مصدق پيرامون کاپيتولاسيون،تصويب بودجه در پارلمان های جهان،حقوق تجارت و حقوق مدنی ،طرح پيشنهادی قانون انتخابات بهمراه برخی خاطرات و نامه ها و عکس های انحصاری وی کتابی درخور تامل را تشکیل داده که به بازخوانی اندیشه های سیاسی رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت می پردازد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:12  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه سی ام بهمن 1386

  فلسفه تاريخ دعوتيست  به انديشيدن پيرامون تاريخ! آيا تاريخ مولود اراده اي هوشمند است  و يا اينکه صرفا اتفاقاتيست  فارغ از محتوی و بی هيچ غايتی.

فلسفه تاريخ مذهبی رد خدا را در تاريخ می بيند و فلسفه تاريخ ماترياليستی روابط اقتصادی را محرکه تاريخ بر می شمرد.

بهر روی تاريخ برای آدمی نه تنها خاطره بلکه سرچشمه زندگيست و پايه ايست که  حيات بر آن استوار است.

 شايد از آن جهت به مطالعه تاريخ می پردازيم که وضع کنونی جهان را درک کنيم و مسئله آينده را بفهميم.تاريخ می خوانيم تا جهت اصلی را در يابيم و عنصر آگاهی تاريخی را کسب نماییم.

تمام اينها در دوران افول و بحران ها اهميت مضاعف می يابد آنچنان که به مدد تاريخ از تمام ابعاد تاريخ آگاه می شويم و وضع خود را بهتر از هميشه در می يابيم.انديشيدن فلسفی هم يعنی همين           "به خويشتن خويش  واقف  شدن ها".

تاريخ، انديشيدن و فلسفه ی  بلند را در زمان های انحطاط ممکن می سازد،امکانی که اميد و قوت قلب رهايی می آفريند!

 

   اسپند ،ماه محبوب من است به دو سبب.نخست اينکه مژده ی نوروز و گشايش و بهار  را می دهد و نفس های آخر زمستان و سرما را تصوير می کند و فرای تمام اينها تقويم و روز شمارش سرشار است از رخداده ها و روز هايی تاريخی که اسفند آبستن تمام آنهاست.اسفند  برای من مترادف است با سالمرگ پيشوای سياست ورزی ايرانی دکتر محمد مصدق ،هشت مارس روز جهانی زن و سالروز ملی شدن صنعت نفت.

 جنبش دانشجويی می تواند با تداوم شوک های پی در پی خود و استقبال از اين رويداد های تاريخی فضای سياسی بسته را اندکی بگشايند و در روزگار افول تاريخ اميد و قوت  قلب يابد.

دوستان انجمن اسلامی منتخب دانشجويان دانشگاه بوعلی سینای همدان امسال دست به کار شده اند و با ميزبانی برنامه اي چند روزه  به ابعاد ملی شدن صنعت نفت و نقش آن در تاريخ معاصر می پردازند.

از بخت ياری اينکه از من هم دعوت شده است تا به همدان بروم و پيرامون نقش دکتر مصدق به تفصيل صحبت کنم.

از اين روی تا پنجشنبه 9 اسفند در چند پست به بازخوانی فيش ها و مقالات و نوشته ها  پيرامون اين موضوع خواهم پرداخت و در اين بين از معرفی کتاب های جالب توجه در اين زمينه غفلت نخواهم کرد.

اميد است که مقبول افتد.


 

  پيشنهاد کتاب:"خاطرات آنتونی آيدن "ترجمه کاوه دهگان انتشارات فرزانه

آنتونی آيدن نخست وزير وقت انگلستان می نويسد:"ما را از ايران بيرون کرده بودند ،آبادان را از دست داده بوديم .قدرت و نفوذ ما در سراسر شرق ميانه متزلزل شده بود...صفحه ی 285

خبر سقوط مصدق زمانی به من رسيد که دوران نقاهت را می گذراندم.آنشب با خيال راحت ،شادمانه خوابيدم..." 

 


  و اما نقل يک خاطره:

احمد توکلی همسايه ماست!چند سال پيش در جمعی که من هم حاضر بودم پيرامون دکتر مصدق و آيت ا...کاشانی سخنرانی مفصلی کرد. در نهايت آسمان ريسمان بافی های به سبک خودش مصدق را مزدور و جاسوس انگليس خواند.

حسب نوع آدم های آن جمع و سنگينی فضا امکان و فرصت اعتراض برايم مهيا نشد اين ماند تا چند سال بعد که توکلی به واسطه کانديداتوری انتخابات نهم رياست جمهوری به دعوت بسيج دانشجويی به دانشگاه ما آمد و این بار نیز  سخنرانی پرشوری در نفی بی عدالتی و تبلیغ برنامه های آنچنانی خود کرد.

آن هنگام بود که به عنوان منتقد توکلی و مجلس هفتم در ضمن صحبت هايم به آن جلسه و حرف های ايشان نقب زدم.دکتر توکلی که اينبار قرارش بی قراری شده بود به صرافت افتاد و تمام حرف هايش را پيرامون دکتر مصدق پس گرفت و با لحنی غير مترقبه از او ستايش کرد.

با خود گفتم اين اصول گرايان چپ نمای برخاسته از دنده راست چه بی اصول شده اند .

1000 تعرفه رای اين جمع ارزش اين را نداشت که او  از سنگ تمامی که برای جريان سياسی مظفر بقايی،حسن آيت ، محمود کاشانی و فداييان اسلام گذاشته اين چنين عدول کند.

راستی اين اسامی را به ذهن بسپاريد پيرامونشان بيشتر خواهم نوشت...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:25  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه دهم دی 1386

از سر کوی تو هر که به ملامت برود                 نرود کارش و آخر به خجالت برود

   پيرمرد را می پايم ،در آستانه هفتاد سالگی اينبار تريبون مجلس را برگزيده .شمرده صحبت مي کند فرزندانش را فصل الخطاب قرار می دهد . انقلابيون دو آتشه و مجاهدین را به مدارا فرا ميخواند  .از بازگشت آرامش به کشور و جلوگيری از خون ريزی و برادر کشی می گويد.از ترور و اعدام تبری مي جويد.

همهمه مثل هميشه در لابلای صحبت هايش ميپيچد.اين اواخر ديگر نماينده های انقلابی عصيان و جسارت را به حد اعلا رسانده اند.اندک حرمت سپيدی موی و سابقه مبارزه و معلمی چه زود  که فراموش نمی شود.

مردی در قامت يک روحانی با فرياد به سوی تريبون می شتابد و اينچنين است که ديگر از ياران او نيز کمکی برنمی آيد.

باری مهندس مهدی بازرگان مبارز ملی و اولين نخست وزير منصوب رهبر فقيد انقلاب ،در اولين دوره مجلس شورای اسلامی سيلی مي خورد.

گرمای این سیلی همچنان که همچنان جان انسان های آزاده را می نوازد.

يادو خاطره مهندس مهدی بازرگان آموزگار علم و دين و اخلاق گرامی مي دارم.

پ ن:مهدی بازرگان در ویکی پدیا

وبسایت رسمی موحوم مهندس بازرگان

فقط يکی، بازرگان، مسعود بهنود، شهروند امروز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:13  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه هفتم آذر 1385

 

 ستون سهند

 

 

یلی بود آن سرور ارجمند

 

نماد ِ حماسه ستون سهند

 

 

به بالا همانند سهراب گرد

 

ز پیکار می گفت و پا می فشرد

 

 

که باید بر انداخت بیم بدی

 

سرا پا همه فره ایزدی

 

 

دلیری همه عمر ایران پرست

 

درفش گرانقدر ایران به دست

 

 

چو کوهی گران بود در سنگرش

 

که در راه ایران چه ارزد سرش

 

 

دریغا دریغا دریغا دریغ

 

که اهریمنان برکشیدند تیغ

 

 

به ماوای آن یل شبیخون زدند 

 

 به نامردمی دشنه در خون زدند

 

سحر در گشودند از آن قتلگاه

 

به خون غرقه دیدند خورشید و ماه

 

 

مشبک ، تن از خنجر کین شده

 

تن همسرش دشنه آجین شده

 

 

کجا می توان برد این درد را

 

ستمکاری نا جوانمرد را

 

 

بگیر ای جوان جای سرو سهی،

 

که سنگر نباید بماند تهی!

 

 

درفش سرافراز را  بر فراز،

 

که تا جاودان باد در اهتزاز!

 

فریدون مشیری

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:1  توسط فرزاد مشیری  |